چگونه یک جمله می‌تواند به سلاحی علیه ایران تبدیل شود؟

سخنی که رئیس‌جمهور ایران برای تأکید بر فداکاری نیروهای خط مقدم بر زبان آورد، به موضوعی فراتر از یک سخنرانی داخلی تبدیل شد. ادعای کشته‌شدن ۱۵۰۰ نیروی موشکی، در کنار تهدیدهای نظامی ترامپ و تشدید تنش‌ها در منطقه، بار دیگر نشان می‌دهد که چگونه یک اظهارنظر سیاسی می‌تواند پیامدهایی امنیتی و راهبردی پیدا کند.

به گزارش تحریریه، لائو وو(老武)، تحلیل‌گر و مفسر مستقل چینی در حوزه بین‌الملل و فناوری‌های نظامی، ابعاد پیامدهای افشای ناخواسته تلفات نیروهای موشکی ایران را بررسی کرد.

قرار بود سخنرانی داخلی رئیس‌جمهور ایران، دعوتی به اتحاد مردم باشد؛ اما او در همان سخنرانی، راز نظامی‌ای را که سپاه پاسداران سال‌ها پنهان نگه داشته بود، پیش چشم همگان برملا کرد.

رئیس‌جمهور ایران در سخنرانی عمومی ۲۳ مهر، برای سرزنش «گروهی از مردم که بیکار نشسته‌اند»، فداکاری نیروهای خط مقدم را پیش کشید و بی‌مقدمه گفت که ۱۵۰۰ نیروی موشکی سپاه، مستقر در سکوهای پرتاب موشک و پناهگاه‌های زیرزمینی، در حملات هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل کشته شده‌اند. همچنین بسیاری از آن‌ها ماه‌ها در پناهگاه‌های زیرزمینی ماندند و حتی فرصت نکردند به خانه برگردند. حرفی که قرار بود بخشی از یک سخنرانی تأثیرگذار باشد، ناگهان به خبری مهم برای محافل اطلاعات نظامی جهان تبدیل شد.

ماجرا وقتی جالب‌تر می‌شود که ترامپ نیز همان روز در کاخ سفید گفت در حال بررسی استفاده از «مادر همه بمب‌ها» برای حمله به تأسیسات هسته‌ای زیرزمینی ایران است.

یعنی افشای علنی کشته‌شدن ۱۵۰۰ نیروی موشکی از سوی رئیس‌جمهور ایران، درست با تهدید ترامپ به استفاده از «مادر همه بمب‌ها» علیه تأسیسات هسته‌ای ایران هم‌زمان شد.

اولی، میزان تلفات نیروهای موشکی ایران و نقاط آسیب‌پذیر آرایش آن‌ها را آشکار کرد؛ دومی هم انتظارها درباره تشدید حملات نظامی آمریکا را بالا برد. این دو اتفاق در کنار هم، خطر تشدید درگیری میان ایران و آمریکا را افزایش دادند.

یک جمله ناخواسته، درست به نقطه‌ای حساس در انبار باروت منطقه برخورد کرد. این دیگر صرفاً لغزش زبانی در یک سخنرانی نبود؛ انگار رئیس‌جمهور ایران شخصاً اطلاعاتی دقیق از میدان نبرد را دو دستی تقدیم دشمن کرده باشد.

چگونه یک جمله می‌تواند به سلاحی علیه ایران تبدیل شود؟

⭕ضربه به نیروهای نخبه: ۱۵۰۰ نفر فقط یک عدد نیست؛ نیمی از یک نیروی موشکی است

نباید تلفات ۱۵۰۰ نفری را دست‌کم گرفت. این رقم مربوط به تلفات پیاده‌نظام معمولی نیست؛ از نابودی ویرانگر تیم‌های تخصصی و سازمان‌یافته موشکی سپاه پاسداران حکایت دارد.

بر اساس ساختار سازمانی سپاه، یک گردان استاندارد موشک میان‌برد از یگان پرتاب، یگان پشتیبانی و بخش فرماندهی تشکیل می‌شود و در حالت تکمیل نیرو، حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر دارد. بنابراین، ۱۵۰۰ نیروی موشکی معادل توان رزمی دست‌کم چهار گردان موشکی کامل است؛ رقمی نزدیک به نیمی از نیروی موشکی سپاه که در مرزهای غربی مستقر شده است.

این نیروها سربازان تازه‌وارد نیستند؛ کهنه‌کارانی‌اند که سال‌ها میان تونل‌ها و انبارهای زیرزمینی و مواضع متحرک پرتاب جابه‌جا شده‌اند. هرکدامشان می‌توانند تمام مراحل آماده‌سازی و پرتاب موشک را به‌تنهایی انجام دهند: از برپا کردن موشک و سوخت‌گیری تا وارد کردن داده‌های پرتاب و روشن کردن موتور. آن‌ها همچنین مهارت‌های استتار برای مقابله با شناسایی و جمع‌آوری فوری تجهیزات را آموخته‌اند.

تربیت یک نیروی متخصص و کارآزموده برای کار با موشک، دست‌کم سه سال آموزش نظام‌مند و چندین رزمایش با پرتاب واقعی می‌طلبد؛ هزینه و دشواری آموزش او هم‌سنگ تربیت یک خلبان جنگنده است.

اگر خودروی پرتاب موشک منهدم شود، می‌توان خط تولید را با حداکثر ظرفیت به کار انداخت و طی چند ماه جایگزینش کرد. اما تیم‌های ماهر موشکی، به‌ویژه نیروهای قدیمی‌ای که در میدان نبرد آزموده شده‌اند، با هر کشته یک نفر از دست می‌روند؛ جایگزین کردن سریع و گسترده آن‌ها عملاً ممکن نیست.

از این منظر، حملات آمریکا و اسرائیل فقط چند سامانه پرتاب را نابود نکردند؛ بلکه نیمی از یک نیروی موشکی ایران را که توان عملیاتی واقعی داشت، از میان بردند. اما نگران‌کننده‌تر از آن، افشای اطلاعات نظامی است.

مزیت اصلی سامانه‌های متحرک پرتاب موشک ایران، پراکندگی و جابه‌جایی سریع آن‌هاست. سپاه همچنین از شهرهای موشکی زیرزمینی خود با افتخار سخن می‌گوید و مدعی است این تأسیسات در اعماق زمین و پشت لایه‌های متعدد حفاظتی پنهان‌اند و نمی‌توان آن‌ها را به‌طور کامل نابود کرد.

اما از دست رفتن یک‌باره ۱۵۰۰ سرباز در اطراف مواضع پرتاب نشان می‌دهد که پناهگاه‌های زیرزمینی و مواضع پرتاب، مدت‌ها زیر نظر سامانه‌های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل بوده‌اند و به‌طور پیوسته رصد می‌شده‌اند. آن‌ها حتی زمان تعویض نیروها و ورودی‌وخروجی پناهگاه‌ها را هم به‌دقت شناسایی کرده بودند؛ به همین دلیل توانستند چندین موضع را هم‌زمان هدف بگیرند و تلفات سنگینی به یگان‌هایی سازمان‌یافته وارد کنند.

حمله آمریکا به سردار قاسم سلیمانی، هدف‌گیری دقیق یک هدف متحرک بود؛ اما این‌بار، سخن از درهم‌شکستن یک نیروی کامل است که در پناهگاه‌های زیرزمینی مستقر بوده است. دشواری این عملیات، اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست.

این نشان می‌دهد که حملات هوایی آمریکا و اسرائیل از «هدف گرفتن تجهیزات» به سمت «کشتن نیروها» تغییر کرده‌اند. هدف، فرسوده کردن نیروی انسانی یگان‌های موشکی ایران و تضعیف توان حمله دوربرد این کشور از ریشه است.

بد نیست این پرسش را مطرح کنیم: اگر حتی پناهگاه‌های زیرزمینی موشکی که ظاهراً نفوذناپذیرند، با دقت شناسایی و منهدم می‌شوند، چند هدف نظامی ارزشمند دیگر در ایران باقی مانده که بتواند از دید و حملات آمریکا و اسرائیل پنهان بماند؟

چگونه یک جمله می‌تواند به سلاحی علیه ایران تبدیل شود؟

⭕واقعیت پشت کاهش مداوم شلیک موشک‌های ایران

پیش از این، آنچه ناظران بیرونی می‌دیدند فقط کاهش تدریجی آهنگ شلیک موشک‌های ایران بود. بسیاری حدس می‌زدند ذخایر موشکی ایران رو به پایان است. بالاخره در شرایط تحریم‌های طولانی‌مدت، تولید و تأمین قطعات موشک‌های ایران با دشواری‌های جدی روبه‌روست؛ هر موشکی که شلیک می‌شود، یعنی یک موشک کمتر در انبارها.

اما لغزش زبانی اخیر رئیس‌جمهور ایران، حقیقتی عمیق‌تر را آشکار کرد: آنچه در حال فرسوده شدن است فقط موشک‌ها نیستند؛ نیروهایی که باید این موشک‌ها را عملیاتی و شلیک کنند نیز به‌صورت سازمان‌یافته از میان می‌روند.

در روزهای ابتدایی جنگ، یگان‌های موشکی سپاه می‌توانستند هر هفته چندین حمله موشکی گسترده ترتیب دهند و حتی در یک نوبت، ده‌ها موشک را به‌طور هم‌زمان به سمت اهدافی در اسرائیل شلیک کنند.

اما از نیمه دوم سال به بعد، نرخ شلیک موشک‌های ایران به‌وضوح کاهش یافت. گاهی یک هفته طول می‌کشید تا ایران حمله‌ای انجام دهد و تعداد موشک‌های شلیک‌شده در هر حمله نیز به‌شدت کمتر شده بود. در آن زمان، بسیاری از ناظران علت این وضعیت را کمبود ذخایر موشکی می‌دانستند. اما حالا به نظر می‌رسد چیزی که سریع‌تر از موجودی موشک‌ها تحلیل رفته، نیروهای ماهر و باتجربه عملیاتی بوده‌اند.

اگر ذخایر موشکی کاهش پیدا کند، هنوز می‌توان به ذخایر پیش از جنگ متوسل شد، تولید قطعات را افزایش داد و با کار شبانه‌روزی، موشک‌های جدید را مونتاژ کرد. اما وقتی نیروها از بین رفته باشند، حتی اگر انبارها مملو از موشک باشد، دیگر کسی وجود ندارد که آن‌ها را به مواضع پرتاب منتقل کند و به سوی هدف شلیک کند.

این جمله که «بعضی نیروها چند ماه در پناهگاه‌های موشکی ماندند و حتی به خانه برنگشتند»، در ظاهر توصیفی ساده است؛ اما در پس آن، فشار عملیاتی شدید و طاقت‌فرسایی نهفته است که بر دوش سپاه قرار دارد.

در شرایط عادی، نیروهای مستقر در مواضع موشکی زیرزمینی به‌صورت دو نوبتی خدمت می‌کنند و معمولاً هر ماه تعویض می‌شوند تا حضور طولانی‌مدت در محیط بسته و زیرزمینی، روحیه و توان رزمی آن‌ها را تضعیف نکند.

اما حالا حملات هوایی آمریکا و اسرائیل بیش از حد پرتعداد شده و شبکه شناسایی آن‌ها نیز چنان دقیق و گسترده است که هر بار تعویض نیرو می‌تواند محل استقرار یگان را آشکار و آن را در معرض حمله قرار دهد. به همین دلیل، همان گروه از نیروها ناچارند برای مدت طولانی در زیر زمین بمانند.

اقامت طولانی در پناهگاه‌های تاریک، نمناک و زیرزمینی، دور از نور خورشید، همراه با اختلال در چرخه خواب و بیداری و آماده‌باش دائمی در برابر هشدارهای حمله هوایی، نه‌تنها روحیه نیروها را به‌سرعت پایین می‌آورد؛ بلکه سرعت واکنش و دقت عملکرد آن‌ها را نیز به‌شدت کاهش می‌دهد.

مشکل فقط خود موشک‌ها نیست؛ نیروهایی که باید آن‌ها را عملیاتی کنند، به مرز فرسودگی جسمی و روانی رسیده‌اند.

این نوع فرسایش، کل ساختار عملیاتی را هدف می‌گیرد. تجهیزات خراب‌شده را می‌توان تعمیر کرد و ذخایر کاهش‌یافته را دوباره تأمین کرد؛ اما وقتی یک نیروی باتجربه تا مرز نابودی فرسوده شود، بازسازی آن بدون دست‌کم سه تا پنج سال زمان، تقریباً ممکن نیست.

برای ایران، این همان ضربه‌ای است که از دست دادن چند محموله موشک، در مقایسه با آن، بسیار کم‌اهمیت‌تر و کم‌خطرتر به نظر می‌رسد.

چگونه یک جمله می‌تواند به سلاحی علیه ایران تبدیل شود؟

⭕بنزین روی آتش: تهدیدهای انتخاباتی ترامپ

همان روزی که رئیس‌جمهور ایران آن اظهارات ناخواسته را بر زبان آورد، ترامپ در نشست خبری کاخ سفید گفت احتمال استفاده از بمب GBU-۴۳/B، معروف به «مادر همه بمب‌ها»، برای حمله به تأسیسات هسته‌ای زیرزمینی ایران و نابودی کامل توان هسته‌ای این کشور را منتفی نمی‌داند.

این اظهارات بلافاصله در فضای رسانه‌ای جهان جنجال به پا کرد. این بزرگ‌ترین بمب متعارفِ در حال خدمت در ارتش آمریکاست؛ وزنی حدود ۹٫۸ تن دارد و نزدیک به ۸٫۲ تن مواد منفجره در آن به کار رفته است. انفجار این بمب موج انفجار و گوی آتشین عظیمی ایجاد می‌کند و شعاع مرگبار آن به چند کیلومتر می‌رسد. قدرت ویرانگرش باعث شده آن را «مادر همه بمب‌ها» بنامند.

اما کارشناسان نظامی می‌دانند که این سلاح برای انفجار در هوا طراحی شده و عمدتاً برای هدف گرفتن تجمع نیروهای روی زمین و استحکامات کم‌عمق به کار می‌رود. در برابر تأسیسات هسته‌ای مدفون در عمق زمین، کارایی چندانی ندارد.

سلاحی که واقعاً برای حمله به اهداف عمیق زیرزمینی طراحی شده، بمب سنگرشکن عظیم GBU-۵۷ است؛ بمبی که می‌تواند ده‌ها متر خاک و بتن را نفوذ کند.

این‌که ترامپ از بمب سنگرشکن حرفی نزد و فقط «مادر همه بمب‌ها» را پیش کشید، در اصل نوعی نمایش سیاسی برای تحریک افکار عمومی بود: نام مخوف‌ترین سلاح را به زبان آورد، تهدیدی تند و تیز مطرح کرد و به رأی‌دهندگان داخلی نشان داد که در برابر ایران سخت‌گیر است.

بالاخره انتخابات میان‌دوره‌ای در پیش است و در داخل آمریکا، قیمت سوخت بالا رفته، تورم همچنان شدید است و نارضایتی رأی‌دهندگان روزبه‌روز بیشتر می‌شود. استفاده از کارت ایران، همواره یکی از نسخه‌های آماده جمهوری‌خواهان برای بالا بردن محبوبیتشان بوده است.

اما ترامپ هم جرئت ندارد جنگ با ایران را واقعاً و در مقیاسی گسترده تشدید کند. اگر جنگی دربگیرد، قیمت نفت جهش می‌کند و این، بیش از پیش به موقعیت انتخاباتی‌اش لطمه می‌زند. پس چاره‌ای جز تهدید و قدرت‌نمایی ندارد؛ تا مرزی پیش می‌رود و همان‌جا متوقف می‌شود.

چگونه یک جمله می‌تواند به سلاحی علیه ایران تبدیل شود؟

اما در حالی که سمت آمریکا ماجرا بیشتر به نمایش شبیه است، اوضاع خاورمیانه واقعاً رو به تنش گذاشته. در جبهه یمن، دامنه حملات حوثی‌ها پیوسته گسترش یافته است: از کشتی‌های تجاری در دریای سرخ تا بندرها، فرودگاه‌ها و زیرساخت‌های شهری عربستان، همگی در تیررس قرار گرفته‌اند.

همین هفته گذشته، موشکی که حوثی‌ها شلیک کردند به فرودگاه بین‌المللی ریاض، پایتخت عربستان، اصابت کرد و ۱۷ کشته و بیش از ۳۰۰ زخمی بر جای گذاشت. شماری از مجروحان نیز زائران و مسافران خارجی بودند.

عربستان به‌عنوان قدرتی منطقه‌ای، وقتی می‌بیند حوثی‌ها فرودگاه پایتختش را در خاک خود هدف گرفته‌اند، عملاً در برابر چشم همگان سیلی خورده و اعتبارش به‌شدت خدشه‌دار شده است. ریاض مدت‌هاست می‌خواهد آمریکا را وارد ماجرا کند، اما ترامپ اصلاً نمی‌خواهد پیش از انتخابات، دردسر تازه‌ای برای خودش بتراشد. تماس ولیعهد عربستان برای کمک، فقط چند جمله حمایت لفظی به همراه داشت؛ خبری از اقدام عملی نبود.

عربستان چاره‌ای نداشت جز این‌که به سراغ متحدان منطقه‌ای برود. این کشور ترکیه و پاکستان را پای امضای توافق دفاع مشترک مکه کشاند؛ توافقی که محور اصلی‌اش حفاظت از اماکن مقدس و تأمین امنیت مشترک است.

اما امضای توافق یک چیز است و پای کار آمدن چیز دیگر؛ هر کشوری حساب‌وکتاب خودش را دارد. ترکیه صریحاً اعلام کرده این توافق ماهیتی کاملاً دفاعی دارد و آنکارا در هیچ اقدام تهاجمی‌ای شرکت نخواهد کرد؛ حمایت اطلاعاتی و همکاری‌های دفاعی، سقف تعهدش است.

ترکیه همچنان روابط تجاری خود را با ایران حفظ کرده و نمی‌خواهد به‌خاطر عربستان رابطه‌اش با تهران را کاملاً به هم بزند؛ چه رسد به این‌که در باتلاق یمن گرفتار شود. پاکستان در این میان فعال‌تر بوده و ۳۰ تا ۴۰ هزار نیرو به عربستان اعزام کرده است. مأموریت اصلی این نیروها حفاظت از اماکن مقدس مکه و مدینه و جلوگیری از حملات حوثی‌ها و هتک حرمت این اماکن عنوان شده است.

بااین‌حال، پاکستان نیز صریحاً گفته نیروهایش فقط در خاک عربستان مأموریت دفاعی انجام می‌دهند و به‌هیچ‌وجه وارد خاک یمن نخواهند شد تا در جنگ شرکت کنند.

خلاصه این‌که عربستان هزینه کرده و توافقی امضا کرده تا متحدانش را به میدان بیاورد و برایش بجنگند؛ اما نتیجه این شده که همه فقط حاضرند از داخل خاک عربستان دفاع کنند و هیچ‌کس نمی‌خواهد همراه ریاض وارد یمن شود. اگر عربستان می‌خواهد موازنه جنگ یمن را تغییر دهد، هنوز هم باید خودش پول بیشتری به میدان بیاورد؛ آن هم بی‌آن‌که معلوم باشد این هزینه سرانجام به نتیجه‌ای می‌رسد یا نه.

چگونه یک جمله می‌تواند به سلاحی علیه ایران تبدیل شود؟

⭕اثر دومینویی: بحرانی منطقه‌ای که با یک لغزش زبانی به راه افتاد

واکنش‌های زنجیره‌ای ناشی از یک لغزش زبانی در سخنرانی، به همین‌جا ختم نمی‌شود. در داخل ایران، پس‌لرزه‌های این افشای اطلاعات تازه آغاز شده است.

سپاه پاسداران همواره اطلاعات مربوط به تلفات خود را با حساسیت و محرمانگی بسیار زیادی حفظ کرده و هیچ‌گاه ابعاد خسارت‌هایش را به‌طور علنی اعلام نمی‌کند؛ اما این‌بار، رئیس‌جمهور ایران در برابر دوربین‌ها و در یک سخنرانی عمومی، مستقیماً این اطلاعات را فاش کرد.

احتمالاً جریان‌های تندرو از این فرصت برای حمله به رئیس‌جمهور استفاده خواهند کرد و او را به افشای اطلاعات با زبان بی‌مهار داشتن متهم می‌کنند. اختلافاتی که از قبل میان جریان‌های میانه‌رو و تندرو وجود داشت، از این پس می‌تواند شدیدتر شود.

اگر کشمکش‌های داخلی بالا بگیرد، روند واکنش نظامی ایران در خارج از کشور و تصمیم‌گیری‌های راهبردی نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت؛ اتفاقی که عملاً فرصت تازه‌ای در اختیار آمریکا و اسرائیل می‌گذارد.

در مقیاس بزرگ‌تر و روی صفحه شطرنج خاورمیانه، فشار و فرسایش در چندین جبهه به‌طور هم‌زمان در حال افزایش است.

نیروهای موشکی ایران در داخل کشور همچنان فرسوده می‌شوند، مقام‌های آمریکایی پی‌درپی از تشدید حملات سخن می‌گویند، جنگ نیابتی در یمن هر روز شدیدتر می‌شود و کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز یکی پس از دیگری موضع خود را مشخص می‌کنند. جنگ نیابتی کم‌شدتی که پیش‌تر در جریان بود، قدم‌به‌قدم به سمت یک جنگ فرسایشی گسترده‌تر در سراسر منطقه پیش می‌رود.

همه طرف‌ها پیوسته در حال بالا بردن میزان ریسک و هزینه‌اند، اما پنجره فرصت برای آتش‌بس روزبه‌روز تنگ‌تر می‌شود. عربستان می‌خواهد با پول برای خود امنیت بخرد؛ ایران می‌خواهد از طریق نیروهای نیابتی فشار وارد کند و آمریکا هم می‌کوشد از این بحران برای تقویت موقعیت انتخاباتی خود بهره بگیرد. هر طرف محاسبات خودش را دارد، اما هیچ‌کدام واقعاً نمی‌تواند مسیر تحولات را کنترل کند.

بسیاری تصور می‌کنند مسیر جنگ با راهبردهای دقیق و محاسبات حساب‌شده تعیین می‌شود. اما در بسیاری از مواقع، چیزی که ماشه تحولات را می‌کشد، ممکن است فقط یک جمله نسنجیده باشد.

رئیس‌جمهور ایران می‌خواست با اشاره به فداکاری نیروهای خط مقدم، جایگاه اخلاقی خود را تقویت کند و مخالفان داخلی‌اش را زیر فشار بگذارد؛ اما در نهایت، ورق را برگرداند و برگ‌های نظامی خود را پیش چشم تمام جهان آشکار کرد و به دشمن نیز بهانه‌ای برای تشدید درگیری داد.

خطرناک‌ترین چیز در این جهان، همیشه توطئه‌ای نیست که با دقت طراحی شده باشد؛ گاهی جرقه یک اشتباه ناخواسته است که درون بشکه‌ای پر از باروت می‌افتد.

اوضاع خاورمیانه همیشه همین‌گونه بوده است: توازنی که در ظاهر پرتنش و شکننده به نظر می‌رسد، ممکن است با یک جمله، یک حمله یا یک اتفاق ناگهانی، در یک لحظه منفجر شود. و در نهایت، کسانی که همیشه هزینه تمام این تصمیم‌های هیجانی و لغزش‌های زبانی را می‌پردازند، نیروهای خط مقدم و مردم عادی بی‌گناه‌اند.

پایان/

منبع: 【锐武评:意外泄露!伊朗总统亲口透露:美以一口气致1500名导弹兵阵亡】
https://m.toutiao.com/is/Y6EoCvEAaNo/

۵ آبان ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 36102

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =